اس ام اس روز

لوبیا سحر آمیز

نظر بابا طاهر عریان در مورد گلشیفته فراهانی/طنز

به اینترنت بدیدم یک کلوزآپ / نمی دونم که اصل یا فتوشاپ
بدل یا اصل ، مو کاری ندارم / دلم در سینه افتاده به توپ تاپ
***********
خوشا آنان که پاریس جایشان بی/ درون کافه ها ماویشان بی
اگر گشتن چو بابا نیمه عریون/ خدا را شکر شلوار پایشان بی

***********
خدایا دین تو اندر خطر بی/ دلم بازیچه ی اهل هنر بی
پشیمونم بگو تقصیر مو چیست / گناه مو فقط حظٌ بصر بی
***********
مکن کاری که “بهزاد” ننگش آیو/ وبا ملاهای نادون جنگش آیو
تو بهر جایزه لغزیده پایت / در اینجا سوی بابا سنگش آیو
***********
به کافی نت روم آنجا ته وینم/ به اینترنت روم درجا ته وینم
به هر وبلاگ و هر سایتی که آیم / نشان از قامت رعنا ته وینم
***********
یکی لختو و یکی عریون پسنده / یکی با چادرو و تومبون پسنده
به هرچه آفریدی طالبی هست/ دل مو غنچه ی خندون پسنده
***********
مو گشتم “شیفته” بر اون”گل” ناز/ گریبونش مثال غنچه ها باز
ندونم حکمت این جلوه ها چیست/ خدایا مو برقصم با کدوم ساز
***********
یکی آنسوی دنیا گشته عریون/ یکی اینجا شده غمگین و دلخون
گناه هر کسی بر خود نویسند/ چه باید کرد با مخلوق نادون
***********
خدایا کار تو خوب و خفن بی/ ولی این بنده بی چاک و دهن بی
ببخشا گر قصوری رفته از دست/ همش تقصیر این فیلتر شکن بی



منبع:
http://smsjoks.com


icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • شعر طنز بسیار جالبی درمورد متروی تهران!

    ازدحام و فشار از هر سو

     

    زور آرنج و ضربه زانو

     

    بدترین بوی عالم است الحق

     

    بوی سیر و پیاز و عطر و عرق

    کارمند و محصل و عملی

     

    کامبیز و غضنفر و مملی

     

    تاجر و دزد و دکتر و بیکار

     

    لاغروچاق و سالم و بیمار

     

    حرف های سیاسی و گله ها

     

    بحث تبعیض ها و فاصله ها

     

    گاه دعوای عده ای سالار

     

    فحش های به شدت کش دار

     

    یک نفرغرق در سطور کتاب

     

    یک نفر هم کنار او در خواب



    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • اس ام اس های فلسفی اسفند ماه

    همیشه یادمون باشه که نگفته ها رو میتونیم بگیم

    اما گفته ها رو نمى تونیم پس بگیریم . . .

    .

    .

    .

    مرداب به رود گفت :

    چه کردی که زلالی ؟!

    جواب داد :

    ” گذشتم “

    .

    .

    .

    حواستان باشد

    شهابی که از زندگیتان میگذرد ، ممکنه فقط یه کرم شبتاب بزرگ باشد . . .

    .

    .

    .

    گذشته رو اگه به دوش بکشی کمرت خم میشه

    ولی اگه بذاری زیر پات قدت بلند میشه . . .

    .

    .

    .

    قله ای که یکبار فتح شود ، تفریحگاه عمومی خواهد شد

    مواظب قله ات باش . . .

    .

    .

    .

    همیشه

    انسانها را از روی طعم انتخاب کن

    نه از روی رنگ . . .

    .

    .

    .

    پرنده ی مهاجری که مقصودش کوچ است

    به ویرانی لانه اش فکر نمی کند . . .

    .

    .

    .

    بعضی از آدم**ها

    همیشه نمک**دان** اند

    مراقب زخم** هایتان باشید . .



    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • پیامک های عاشقانه 4 اسفند 90

    بی رویت آینه کدر خواهد شد / آهم در شهر منتشر خواهد شد
    چون بمبی ساعتی دلم در سینه / با تاخیر تو منفجر خواهد شد
    .
    .
    .
    عزیزم حسادت نکن ، این که بعد از تو بغل گرفته ام ، زانوی غم است !
    .
    .
    .
    همیشه از فاصله ها گله مندیم
    شاید یادمان رفته که در مشق های کودکیمان
    گاه برای فهمدین کلمات فاصله هم لازم بود
    .
    .
    .
    گر توانی از محبت حلقه در گوشم کنی / حیف باشد که مرا چون شمع خاموشم کنی
    من که از یاد تمام آشنایان رفته ام / وای بر من گر تو هم روزی فراموشم کنی



    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • تست هوش چهارم

    تست هوش چهارم

    تست هوش تصويري (دانه های قهوه)


    در این تست هوش اگر بتوانید ظرف ۳ ثانیه صورت مردی را در میان دانه های قهوه در عکس پیدا کنید، نیم کره راست مغز شما، بهتر از افراد دیگر پرورش یافته است. اگر بین ۳ ثانیه تا یک دقیقه طول بکشد، نیم کره راست مغز شما به صورت عادی پرورش یافته است. اگه بین یک دقیقه تا سه دقیقه طول بکشد، یعنی سمت راست مغز شما کند عمل میکند و باید پروتئین بیشتری مصرف کنید. اگر هم بعد از سه دقیقه هنوز نتوانستید آنرا پیدا کنید،پیشنهاد میشود بیشتر به دنبال انجام اینگونه تست ها باشید تا آن بخش از مغزتان قوی تر بشود.


    (صورت 1 دانه است پس به دنبال یک دانه باشید)








    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • متن کامل وصیت نامه خنده دار غضنفر

    نکات مهم وصیت نامه غضنفر برای نزدیکانش :

    قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

    بعد از مرگم، انگشت های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید.

    به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبد شکافی کند، من به آن مشکوکم!

    ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

    عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

    بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

    کارت شناساییم با دو قطعه عکس مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

    مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

    روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

    دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

    کسانی که زیر تابوت مرا می گیرند، باید هم قد باشند.

    شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بیکار ندهید.

    گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

    کله مرغ برای سگها یادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.

    بجای عکسم روی آگهی ترحیم کارت معافیم رو بزارید.

    در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

    از اینکه نمی توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم و خواهش میکنم پشت سرم حرف در نیارید.

    التماس میکنم کفنم را از یک پارچه مارکدار انتخاب کنید تا جلوی آدمهای که تازه به دوران رسیده کم نیاریم.

    به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.

    چون تمام آرزوهایم را به گور می برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای آنها هم باشد.



    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • تست هوش سوم

    تست هوش سوم:

    دقت کنید, تو این تصویر چندتا حیوون هست ؟ اگر بتوانید ۲۵ حیوان را پیدا کنید نشان از هوش سرشار شماست. فراموش نکنید شما تنها ۱ دقیقه فرصت دارید تا هر ۲۵ حیوان را نام ببرید.



    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • تست هوش دوم

    تست هوش دوم

    تست هوش تصويري(درخت)

    اگر بین ۰ تا ۵ تصویر صورت پیدا کردید – سبک مغز

    اگر ۶ یا ۷ تصویر صورت پیدا کردید – کند ذهن

    اگر ۸ یا ۹ تصویر صورت پیدا کردید – معمولی

    اگر ۱۰ یا ۱۱ تصویر صورت پیدا کردید – خیلی خوب

    اگر ۱۲ یا ۱۳ تصویر صورت پیدا کردید – نابغه



    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • تست هوش اول

    تست هوش اول

    در این تست هوش، تصویر ۹ انسان مخفی شدن.

    با پیدا کردن ۶ تصویر در این تست هوش،میتونی از داشتن یه هوش معمولی خیالتون راحت بشه.

    اگه تصویر هفتمی رو پیدا کردی متوجه میشی هوشت از حد معمول بالاتره و اگه در این تست هوش تصویر هشتمی رو پیدا کردی خیالت از داشتن یه هوش تقریبا خوب تخت تخت بشه و اگه نهمی رو پیدا کردی باید بهت تبریک بگیم چون تو از دسته افراد خیلی باهوش به حساب میایی.







    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • به این میگن شوهرِ مُـطـیـع!!!










    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • ایران به روایت خندانک های یاهو

    ایران به روایت خندانک

    های یاهو



    آدم بعضی وقتها دلش میخواهد بنویسد و حسابی هم موضوع داغ و جالب برای نوشتن هست اما هر جور فکر میکند که بنویسد یا ننویسد؟ این مواقع آدم اینجوری میشود! همین ایده موجب شد در مورد توصیفات کامل خندانکهای یاهو مسنجر یا همان Emoticon ها و توان بیان وضعیت کاربران اینترنت و بلاگرهای ایرانی بنویسم. از هیچی که بهتر است! نه؟

    اما کاربردهای اصلی خندانکهای یاهو مسنجر:

    ۱-وضعیت کلی کاربران اینترنتی ایران با توجه به کیفیت و سرعت اینترنت=

    ۲-وضعیت کاربران ایرانی شاکی از کندی اینترنت در زمانهای خاص و فیلترینگ فله ای!=

    ۳-وقتی بلاگری میخواهد وارد بلاگ خودش بشود و می بیند فیلتر شده است!=

    ۴-وضعیت کاربران ایرانی وقتی موفق به عبور از فیلتر (زبانم لال!) می شوند!=

    ۵-وقتی منتظر رسیدن ساعت دانلود رایگان هستند=

    ۶-وقتی یک نرم افزار ۱۰۰۰ دلاری را کرک میکند و مورد استفاده رایگان قرار می دهند=

    ۷-وقتی همینجوری کاملاً اتفاقی به یک مطلب بالای ۱۸ سال برخورد می کنند!=

    ۸-وقتی همزمان دارند با چند نفر چت میکنند=

    ۹-وقتی سرعت اینترنت را در بلاد کفر می بینند!=

    ۱۰-وقتی کتابهای درسی را باز میکند=

    ۱۱-کسری از ثانیه بعد از بستن کتاب و ورود به فیسبوک=

    ۱۲-وقتی مزخرفات پ نه پ دیگران را میخواند و خودش هم چند پ نه پ سر هم می کند=

    ۱۳-وقتی یک پ نه پ خطرناک و سیاسی می بینند!=

    ۱۴-وقتی در حال بازدید از سایتهای همیشگی خود هستند و مادرشان و یا بدتر همسرشان از راه میرسد!=

    ۱۵-وقتی توجیهات صد من یک غاز مسئولان در مورد برخورد لنگر کشتی و جویدن فیبر نوری توسط کوسه ها را می شنوند!=

    ۱۶-وقتی یک فایل سنگین را با سرعت زپرتی دانلود می کنند=

    ۱۷-وقتی پاسخ مسئولان محترم را در نهایت احترام می دهند!=

    ۱۸-وقتی وی پی ان و فیلترشکن مجانی پیدا می کنند!=

    ۱۹-وقتی موقتاً سیستم فیلرینگ از کار می افتد و همه سایتها در دسترس هستند=

    ۲۰-وقتی در اینترنت با یک دختر که عکس یاهوی زیبایی دارد آشنا می شوند=

    ۲۱-وقتی عاشق می شوند و از زندگی و درس و همه چیز می افتند!=

    ۲۲-وقتی فکر کردن همینجوری دارند تریپ لاو می ترکونند!=

    ۲۳-وقتی دارند امکانات و موفقیتهای خودشان را صادقانه توضیح میدهند!=

    ۲۴-وقتی شکست عشقی میخورند!=

    ۲۵-وقتی میفهمند که آن دختر در یاهو مسنجر در واقع پسر عمه خودش بوده است!=

    (تازه کلی شارژ ایرانسل و …هم واسش خریده بوده!!!)

    ۲۶-وقتی شایعه ملی شدن اینترنت را می شنود!=

    ۲۷-وقتی خبر شیرین ملی شدن اینترنت به گوشش میرسد!=

    ۲۸-وقتی به اینترنت ملی ابراز علاقه می کند=

    ۲۹-وقتی پیشنهاد استفاده از تبیان به جای فیسبوک میرسد!=

    ۳۰-وقتی یک ایمیل یا اس ام اس اشتباهی برای کسی ارسال می شود و خیلی هم خفن است!=

    ۳۱-وقتی آنقدر علاف بوده اند که تا اینجای نوشته را خوانده اند!=



    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • اعتیاد به کامپیوتر



    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • شعري به سبك فردوسي به زبان امروزي

    كنون رزم virus و رستم شنو
    دگرها شنیدستی این هم شنو
    كه اسفندیارش یكی disk داد
    بگفتا به رستم كه ای نیكزاد

    در اینdisk باشد یكی fileناب
    كه بگرفتم از site افراسیاب

    برو حال** می كن بدینdisk هان!
    كه هم نون و هم آب باشد در آن

    تهمتن روان شد سوی خانه اش
    شتابان به دیدار رایانه اش

    چو آمد به نزد mini tower اش
    بزد ضربه بر دكمه power اش

    دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
    مرانdisk را در drive اش گذاشت

    نكرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت
    یكی list ازroot دیسكت گرفت

    در انdisk دیدش یكی file بود
    بزد enter آنجا و اجرا نمود

    كز ان یك demo گشت زان پس عیان
    به فیلم و به موزیك و شرح** و بیان

    به ناگه چنان سیستمش كرد hang
    كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

    چو رستم دگر بارهreset نمود
    همی كرد هنگ و همان شد كه بود

    تهمتن كلافه شد و داد زد
    ز بخت بد خویش فریاد زد
    چو تهمینه فریاد رستم شنود
    بیامد كه لیسانس رایانه بود

    بدو گفت رستم همه مشكلش
    وز ان disk و برنامه خوشگلش

    چو رستم بدو داد قیچی و ریش
    یكی bootableدیسك آورد پیش

    یكی toolkit اندر آن disk بود
    بر آورد آن را و اجرا نمود

    همی گشت toolkit هارد اندرش
    چو كودك كه گردد پی مادرش

    به ناگه یكی رمز virus یافت
    پی حذف امضای ایشان شتافت

    چو virus را نیك بشناختش
    مر از boot sector بر انداختش

    یكی ضربه زد بر سرش toolkit
    كه هر بایت ان گشت هشتاد bit

    به خاك اندر افكند virus را
    تهمتن به رایانه زد بوس را

    چنین گفت تهمینه با شوهرش
    كه این بار بگذشت از پل خرش

    دگر باره اما خریت مكن
    ز رایانه اصلا تو صحبت مكن

    قسم خورد رستم به پروردگار
    نگیرد دگر disk از اسفندیار


    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • داستان عاشقانه ی داداشی

    وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته

    بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

    به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه .

    اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

    آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم

    گفت:”متشکرم”.

    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم .

    اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

    تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که

    برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته

    بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من

    باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه

    کرد و گفت :”متشکرم ” .

    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم .

    اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

    روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .

    من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون

    برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه “خواهر و برادر” . ما هم با

    هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم

    ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم

    که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به

    من گفت :”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .

    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم .

    اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

    یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ

    التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود

    تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی

    نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون

    لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و

    آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.

    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم .

    اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

    نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که

    “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که

    عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از

    اینکه بره رو به من کرد و گفت ” تو اومدی ؟ متشکرم”

    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم .

    اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

    سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش

    میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره

    دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که

    اون نوشته بود :

    ” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این

    موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که

    نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام

    … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ….

    ای کاش این کار رو کرده بودم ……………..”



    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()
  • داستان اثبات عشق

    پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم… ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود… اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.

    می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.

    تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟
    فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.

    علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد.
    گفتم: تو چی؟ گفت: من؟
    گفتم: آره… اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟
    برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم.

    با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره.
    گفتم: پس فردا می ریم آزمایشگاه.
    گفت: موافقم، فردا می ریم.
    و رفتیم … نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید. اگه واقعا عیب از من بود چی؟!
    سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…
    طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…

    یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید… اضطرابو می شد خیلی آسون تو چهره هردومون دید.
    با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس.
    بالاخره اون روز رسید. علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم… دستام مث بید می لرزید. داخل آزمایشگاه شدم…
    علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو … ازم پرسید جوابو گرفتی؟
    که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی …
    روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد.
    تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟
    اونم عقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم مهناز.
    مگه گناهم چیه؟! من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم.

    دهنم خشک شده بود و چشام پراشک. گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری…
    گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟
    گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم. نمی کشم…
    نخواستم بحثو ادامه بدم… دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم و اتاقو انتخاب کردم…

    من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم یا زن بگیرم!
    نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم …
    دلم شکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا به همه چی پا زده.
    دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم.
    برگه جواب آزمایش هنوز توی جیب مانتوام بود.
    درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.
    احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…

    توی نامه نوشته بودم:

    علی جان، سلام
    امیدوارم پای حرفت ایستاده باشی و منو طلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم.
    می دونی که می تونم. دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم. وقتی جواب آزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه
    باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم…
    اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…
    توی دادگاه منتظرتم… امضا؛ مهناز.



    منبع:
    http://smsjoks.com


    icon

  • نوشته: omid
  • تاریخ: چهارشنبه سوم اسفندماه سال 1390
  • نظرات()

  • لینک های تبادلی : خرید هاست ویندوز | عكس,اس ام اس | دانلود رایگان و سرگرمی | سایت چهل گیس | اس ام اس عاشقانه | بزرگترین گالری عکس ایران | وبلاگ اس سی | ابزارهای رایگان وب | تبادل لینک افزایش پیج رنک گوگل | لینکستان | لینک شما

    ?